دوستت دارم...
دوستت دارم اما عاشقت نيستم،
شنيدن صداي تو را دوست دارم،
وقتي حرف ميزني به صدات گوش ميدم نه به حرفات،
دوست دارم ساعتها محض صداي تو را بشنوم و
اصلا برام اهميتي نداره که صداي تو حاوي چه کلماتي است،
حاضرم هزار بار به من بگی "برو گم شو"
تا بتونم با لذت هزاران بار صداي"ب" و "ر" و "ش" را با طنين و صوت و لحن و تن تکلم تو بشنوم.
دوست دارم به جاي آنکه دستاتو لمس کنم ساعتها به تو خيره بشم،
بدجوري آلوده روح تو شدم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۵ ساعت 11:35 توسط سارا
|
گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد. هیچکس آخر نفهمید ناخوشی من چیست. همه گول خوردند.