در دل من چيزيست مثل يک بيشه نور
مثل خواب دم صبح
وچنان بي تابم که دلم مي خواهد
بدوم تا ته دشت .بروم تا سر کوه
دورها . اوايي هست که مرا مي خواند
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۸۵ ساعت 13:48 توسط سارا
|
گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد. هیچکس آخر نفهمید ناخوشی من چیست. همه گول خوردند.