گريه نميکنم به آنچه هستم
گريه ميکنم به آنچه فکر ميکني هستم.
دلتنگ نميشوم به آنچه دارم
دلتنگ ميشوم به آنچه ميخواستم داشته باشم.
در آغوشت که ميگيرم گريه نميکنم از دوري
گريه ميکنم به آنچه هست؟اما تو نميداني


 امروز جمعه ست .. جمعه ها رو دوست ندارم ، انگار همه دنيا تعطيله ! دلم برات بيشتر تنگ ميشه ،
از ديروز اين چندمين بار است كه مژه هايم مي افتند روي چشمانم.
دارم كلي خوشحالي ميكنم براي اين ريزش ناخودآگاه مژگانم...آن قديم ها شنيده ام كه اگر مژه كسي بيافتد يعني مسافري درراه است...
و اين ريزش مژه ها شايد دلخوشي تازه اي براي زخم هايم باشد. مطمئنم اما كه ترميم نيست.به مانند گوله نمكي مي ماند بر زخم، براي جلوگيري از عفونت بيشتر شايد
بچه كه بودم مرا در روروك مي گذاشتند  و به ستون مي بستند تا مبادا فرار كنم و از پله ها بيفتم. حالا (به ظاهر) بزرگ هم كه شده ام.هنوز به همان ستون بسته شده ام ، انگار رهايي نيست مرا.
بوي تو خورده است به سرم، مي داني كه.... هوايي شده ام.باز همان زخم سر باز كرده و با تمام وجود، نيازش را طلب ميكند.
دل است ديگر ،عقل كه ندارد. منطق هم سرش نمي شود. آدم را دربه در مي كند. آدم را ظرف يك هفته از پا در مي آورد..
دل است ديگر و قانون زندگي، تو را به اوج ميبرد و بعد با مغز به زمين ميكوبد.
اين شبهاي تنهايي!نميداني چه بر سرم مي آورد.آونگ خاطرات آنچنان ميکوبد که انگار توي زنگ کليسا گير افتادم و هزار کلاغ نوک ميزنند رويم
دنگ.دنگ
اين شبهاي تنهايي! نميداني چطور بال گشوده روي لحظه هايم.و من فقط پي يک گوش شنوا ميگردم که سنگين سکوت نکند!!!
اين حرفها سهم توست!اما سکوتت علامت رضا نيست.نامفهوم سکوت ميکني و من فقط دستگيرم ميشود که شايد نبايد گفت.
من فکر ميکنم به اينکه ، با کدام باد سهم مرا بردند؟که سالهاست به گرد پايش نميرسم؟
ديلينگ گوشيم يعني يکي به يادم ِ ! ...يه وقتي دلم ميريخت ! نميريزه ديگه انگار !!
 باورت ميشه با نبودنت خوشترم؟
نبودنت  به خوشي همه دنيا در...


پ.ن:ميگه سياهي هاي زندگي فقط خياله و فاصله ها مجازيند پس پاسخ زهرماري کامم چيست؟حل شدم عين يه ... يه قاشق زهر مار...حل شدم تو بودنت...عين يه قاشق زهر مار تو پهناي نيل!!!
پ.ن:و من موجود كوچكي هستم كه روي شانه هاي هيچكس سنگيني نمي كنم اما نمي دانم چرا دنيايي روي شانه هايم سبك نمي شود هرگز !
پ.ن: ديگه ندارمت تا بودنت هيچي نباشه و نبودنت همه چي...حالا که فکر ميکنم انگار ديگه نمي خوام داشته باشمت!!
پ.ن:فراموشي شيره­ي زجرهايم را مي­كشد.اما با نبودنش! دارد زجر کشم ميکند پس کي به سراغم مي آيي ،بي تابي آمانم را بريده..بريد..ب..ر...ی...!!!
پ.ن:من يه احمقم ! من هنوزم دلم تنگ ميشه ! من يه احمقم که خاطره هامو  نگه داشتم؛ من يه احمقم که هنوز دوستت دارم...!