درد گنگ؟!
اینطوری میشود که آدم وقتی با گیجی حاصل از چند تا قرص از خواب افسردهکنندهی عصرگاهی بیدار میشود و میبیند چراغها خاموشند و اتاق دارد توی یکی از آن تاریکروشنهای ناجور دم غروب دست و پا میزند و هر چیزی که چشم میاندازی بهش، پشت سایهای، پنهان شده حس میکند تمام غمهای دنیا را بار زدهاند پشت یک کامیون و بار کامیون را خالی کردهاند روی دلش. و از بس گیج است و از بس امروز را خوابیده است و بیدار شده است و خوابیده است و بیدار شده است، درست نمیفهمد الان خواب است یا بیدار و این بلاها واقعن دارند سرش میآیند یا خواباند و وهم. و شگفتا اگر که وهماند و اینقدر حقیقی. و اینطوری میشود که آدم باز ولو میشود روی تخت و ملحفه را میکشد روی سرش که دست و پا زدن اتاق را نبیند و دلخوش باشد به اینکه خواباش ببرد دوباره بلکه بار این کامیون را فراموش کند. و نمیفهمد آنی که راه گلو را بسته بغض است یا تنگی نفس حاصل از گرفتگی هوا که شدیدتر هم میشود و بینی و دهان را هم میبندد. شاید هم برای مهار صدایی شبیه هقهق است که از یک جایی آن تهمههای دلات با سرعتی وحشیانه بالا میآید و میآید و میآید و میرسد بالا و تا میخواهد بپرد بیرون عضلههای منقبض گلو و دهان، متوقفاش میکنند. و اینطور میشود که آدم میان این همه "معلوم نیست"ها گیجتر از گیج میشود و آنقدر به سکوت گوش میدهد تا سکوت شروع کند به تولید صداهایی درهموبرهم (مثل موقعی که پیچ رادیو را میچرخانی و از موجی به موج دیگر میپری و گهگاه آن وسط ها کلمهی مفهومی هم به گوشات میخورد) و آدم میفهمد بیدار بوده است و الان دارد خواباش میبرد دوباره. آدم هر چیزی را بخواهد بهش میرسد. این را مامان امروز توی ماشین بهم گفت. با صدایی که کوچکترین نشانی از تردید توش نبود و به همین دلیل نمیگذاشت فکر کنم این هم یکی دیگر از آن جملات مامانانه است. و در هجوم آن لحظهی مخدر و افیونی عصرگاه، در حین اینکه فهمیدم دارد خوابم میبرد، فکر میکردم به اینکه کی این لحظات را خواستهام که مدام، پس و پیش، بهشان میرسم. این چنین بیواسطه. این چنین عجیب. این چنین توضبحناپذیر. این چنین نابهنگام. درست مثل لحظهی وصل یک آرزومند به آرزوی دیرینهاش.
کی خواستهام ؟
پ.ن:اگر درهم و گیج بود .دلیلش دلتنگیست...
پ.ن:آقای رحیم پور بلاگتون رو پسندیدم و خیلی لذت بردم اما چون نمیتونستم به خودتون بگم اینجا نوشتم .همین.
گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد. هیچکس آخر نفهمید ناخوشی من چیست. همه گول خوردند.